از شامگاه سهشنبه ۱۶ دیماه تا امروز چهارشنبه ۱۷ دیماه، خیزش سراسری مردم ایران وارد مرحلهای تازه، حساس و تعیینکننده شده است؛ مرحلهای که در آن، پیوند عمیق میان اعتصابات گسترده بازاریان و تظاهرات خیابانی، تقابل مستقیم با حاکمیت را وارد فازی آشکارتر و پرهزینهتر کرده است. آنچه در این بازه زمانی در شهرهای مختلف ایران رخ داده، دیگر صرفاً ادامه یک موج اعتراضی نیست، بلکه نشانهای روشن از همزمانی نارضایتی اقتصادی، خشم اجتماعی و مطالبه تغییرات بنیادین سیاسی است. تفاوت بنیادین این خیزش با ادوار گذشته، در گستردگی بیسابقه جغرافیایی آن است؛ جایی که دیگر تنها کلانشهرها میداندار نیستند، بلکه شهرهای کوچک، بخشها و حتی روستاهای دورافتاده نیز به این زنجیره عظیم پیوستهاند و این نشان از یک فروپاشی سراسری در بدنه مشروعیت حاکمیت دارد.
در تهران، از ساعات پایانی شب گذشته تا بامداد امروز، فضای مرکز شهر بهویژه محدوده بازار بزرگ، میدان بهارستان، چهارراه استانبول و خیابانهای اطراف، بهشدت امنیتی و ملتهب گزارش شده است. حضور انبوه یگانهای موتورسوار، نیروهای ضدشورش و خودروهای امنیتی، چهرهای جنگزده به پایتخت بخشیده است. با وجود این فضای سنگین، گروههای پراکنده معترضان با شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور» و «فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی» تلاش کردهاند هستههای تجمع را حفظ و بازتولید کنند. نیروهای سرکوبگر برای متفرق کردن مردم بارها از گاز اشکآور، شلیک گلولههای ساچمهای و ضربوشتم مستقیم استفاده کردهاند؛ برخوردهایی که بنا بر گزارشها، به بازداشتهای گسترده و زخمی شدن شمار زیادی از معترضان انجامیده است.
همزمان، حمله روز گذشته نیروهای امنیتی به بیمارستان سینا و بازداشت مجروحان، بازتابی گسترده در جامعه پزشکی داشته و امروز به شکل تجمعها و بیانیههای اعتراضی کادر درمان در برخی مراکز درمانی بروز یافته است. پزشکان و پرستاران معترض، با هشدار درباره نقض آشکار اصول انسانی و حرفهای، خواستار تضمین امنیت بیمارستانها و توقف ورود نیروهای نظامی و امنیتی به مراکز درمانی شدهاند؛ مطالبهای که با توجه به تجربههای تلخ گذشته، بار سیاسی و حقوقی سنگینی دارد. این اعتراضات صنفی اکنون با مطالبات کلان سیاسی گره خورده و کادر درمان نیز همصدا با مردم، پایان نظام سرکوب را فریاد میزنند.
نقطه عطف امروز چهارشنبه ۱۷ دیماه، بیتردید پیوستن مقتدرانه بازار تبریز به موج اعتصابات سراسری است. بازاری که نهتنها از نظر اقتصادی، بلکه از منظر تاریخی و نمادین، جایگاهی ویژه در تحولات ایران دارد. گزارشها حاکی است که بازار تاریخی تبریز و بخشهای مهمی از مراکز تجاری این شهر، در اعتراض به سقوط ارزش ریال و وضعیت نابسامان معیشتی، بهطور یکپارچه تعطیل شدهاند. بستن کرکرهها در تبریز، پیامی صریح و بیواسطه به مرکز مخابره کرد: آذربایجان نیز همصدا با دیگر نقاط کشور، خواستار تغییرات بنیادین است. از نگاه بسیاری از ناظران، پیوستن تبریز به اعتصابات، نشانه عبور اعتراضات از یک مرحله محدود و قابلکنترل به مرحلهای فراگیر و ساختارشکنانهتر است؛ مرحلهای که مهار آن برای دولت جمهوری اسلامی بهمراتب دشوارتر خواهد بود.
اما قدرت اصلی این خیزش در پراکندگی آن نهفته است. گزارشهای رسیده نشان میدهد که برخلاف دهههای گذشته، این بار شهرها و شهرکهای کوچک در استانهایی چون مازندران، گیلان، خوزستان و خراسان به کانونهای اصلی درگیری مبدل شدهاند. در روستاهای دورافتاده که زمانی تصور میشد پایگاه سنتی حاکمیت باشند، مردم با آتش زدن بنرهای حکومتی و مسدود کردن جادههای بینشهری، به این خیزش ملی پیوستهاند. این حضور همهجانبه نشان میدهد که فقر و استبداد، کارد را به استخوان تمام ایرانیان، فارغ از موقعیت جغرافیایی، رسانده است. بازارهای اصفهان، شیراز، کرمانشاه، سنندج و چندین شهر دیگر نیز با تعطیلی کامل یا نیمهکامل، سکوتی اعتراضآمیز بر فضای شهری حاکم کردهاند؛ سکوتی که از شکست تلاش نهادهای امنیتی برای بازگرداندن اجباری چرخ اقتصاد به روال عادی حکایت دارد.
در این میان، پیامها و فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی نقش حیاتی و تعیینکنندهای در جهتدهی سیاسی و روانی به این خیزش ملی ایفا کرده است. تأکید وی بر همبستگی ملی، نافرمانی مدنی و بهویژه فراخوان برای پیوند زدن اعتصابات سراسری به اعتراضات میدانی، برای بخش عظیمی از جامعه بهمثابه یک نقشه راه روشن عمل کرده است. امروز در خیابانهای تهران، تبریز و حتی شهرهای کوچک غرب و شرق، همچنین از شمال تا جنوب کشور، طنین شعارهایی در حمایت از خاندان پهلوی و میراث ایرانساز آنان بیش از هر زمان دیگری به گوش میرسد. معترضان با فریادهای «رضاشاه روحت شاد» و شعارهایی در ستایش میهنپرستی، نشان دادهاند که در جستجوی جایگزینی ملی و آزمونپسداده برای عبور از این بنبست تاریخی هستند. نفوذ کلام شاهزاده در میان بازاریان و جوانان، باعث شده تا این بار برخلاف گذشته، اعتراضات دارای یک ستون فقرات سیاسی منسجم باشد که هدف نهایی آن بازپسگیری ایران است.
در غرب کشور، استانهای ایلام و لرستان همچنان از کانونهای اصلی درگیریهای شدید بهشمار میروند. در شهرهایی چون ملکشاهی و ارکواز، یورش نیروهای امنیتی به مراسم سوگواری جانباختگان به درگیریهای گسترده شهری انجامیده و اعتراضات به محلات مسکونی کشیده شده است. شاهدان عینی از شنیده شدن صدای ممتد تیراندازی و پرواز بالگردهای نظامی بر فراز منطقه خبر میدهند. در کوهدشت و خرمآباد نیز، جوانان معترض با ایجاد راهبندانهای جادهای و به آتش کشیدن نمادهای حکومتی، برای ساعاتی کنترل بخشهایی از خیابانها را در دست گرفتهاند. گزارشها از بازداشت گسترده فعالان مدنی و زخمی شدن دهها نفر حکایت دارد؛ زخمیهایی که بهدلیل محاصره امنیتی بیمارستانها، ناچار شدهاند در خانهها و با کمک تیمهای داوطلب درمان شوند.
اعتراضات سهشنبه شب در آبدانان، نه تنها از نظر تعداد جمعیت شرکتکننده، بلکه از نظر رفتار مردم با کیسههای برنجی که بهدست شهروندان این شهر افتاده بود، در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است.
تصاویر و ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی فارسیزبان نشان میدهد معترضان در آبدانان، پس از هجوم به فروشگاه وابسته به سپاه پاسداران در این شهر، محتوای کیسههای برنج را به نشانۀ اعتراض در خیابانها به هوا پاشیدند.
تصاویری از ایستادن معترضان در این شهر بر روی خیابانهایی که با برنج فرش شده، در شبکههای اجتماعی بارها همرسان شده است.
از این حرکت با عناوینی چون «برنجپاشی» و «باران برنج» نام برده شده و خودداری ساکنان آبدانان به عنوان یکی از محرومترین مناطق ایران، از بردن این کیسهها به منازل نمادِ «شرافت» و «شورش گرسنگانِ آزادی و نه تهیدستان» نام برده شده است.
کاربران بسیاری نوشتهاند رفتار سهشنبه شب شهروندان آبدانان نشان داد باید از تقلیل این دور از اعتراضات به «جنگ نان» و دغدغههای اقتصادی صرف خودداری کرد.
این اتفاق چند روز پس از آن رخ داد که سخنگوی دولت، از پرداخت ماهیانه یک میلیون تومان به هر ایرانی برای کاهش فشار افزایش قیمتها بر سفرۀ مردم خبر داده بود.
این موضوع از آن رو در شبکههای اجتماعی پررنگ شده که دور تازۀ اعتراضات در ایران ابتدا در اعتراض به نوسانان شدید و عدم ثبات بازار ارز، از سوی بازاریان آغاز شد، اما به سرعت رنگ و بوی سیاسی گرفت.
از زمان آغاز این دور از اعتراضات، مقامهای جمهوری اسلامی از جمله علی خامنهای تلاش کردهاند تجمعات را به مطالبات صنفی «بهحق» تقلیل دهند و سایر مطالبات را «اغتشاشات» بنامند.
در سطح کلان، نشانههای روشنی از نوعی فلجشدگی در تصمیمگیری حاکمیت دیده میشود. اعتصاب بخشهای کلیدی بازار در تمام استانها، از آذربایجان تا سیستان و بلوچستان، در کنار تداوم اعتراضات خیابانی، اهرمهای سنتی کنترل اقتصادی را از دست دولت جمهوری اسلامی خارج کرده است. در حالی که رسانههای حکومتی میکوشند تصویری آرام و مدیریتشده از اوضاع ارائه دهند، گزارشهای میدانی از صفهای طولانی مقابل صرافیها، آشفتگی در بازار ارز و نگرانی فزاینده فعالان اقتصادی حکایت دارد. جامعه جهانی نیز با نگرانی تحولات ایران را دنبال میکند و نهادهای حقوق بشری نسبت به حمله به مراکز درمانی و سرکوب خونین معترضان هشدار دادهاند؛ اقداماتی که بهعنوان نقض فاحش قوانین بینالمللی تلقی میشود. آمارهای غیررسمی از افزایش شمار جانباختگان به بیش از ۳۸ نفر خبر میدهد و با توجه به شدت درگیریها در مناطق روستایی و شهرهای کوچک که کمتر در تیررس رسانهها هستند، بیم آن میرود که آمار واقعی بسیار فراتر از این ارقام باشد.
جمعبندی تحولات از شامگاه سهشنبه تا امروز چهارشنبه ۱۷ دیماه نشان میدهد که ایران در یک ساحت تاریخی جدید قرار گرفته است. خیزش کنونی، با تکیه بر استراتژی پیوند «بازار، خیابان و روستا»، و با الهام از فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی، وارد مرحلهای شده که توازن میان جامعه و حاکمیت را بهطور بنیادین دگرگون کرده است. پیوستن تبریز، گسترش اعتصابات به کوچکترین بخشهای کشور، تشدید درگیریها و همزمانی سرکوب و بحران اقتصادی، همگی نشانههایی روشن از یک انقلاب ملی تمامعیار است. جمهوری اسلامی دیگر هیچ پاسخ سیاسی و قانعکنندهای برای این خشم انباشته ندارد و تکیه صرف بر ابزارهای امنیتی، تنها باعث رادیکالتر شدن جامعه و نزدیکتر شدن به نقطه انفجار نهایی شده است. ایران امروز، یکپارچه و مصمم، به سوی آیندهای بدون استبداد گام برمیدارد.
