در ششمین روز اعتراضات، هشدار بی‌سابقه ترامپ به تهران و آماده‌باش نظامی آمریکا برای حمایت از معترضان

تحولات سیاسی در ایران با ورود مستقیم و تند عالی‌ترین مقام اجرایی ایالات متحده به معادلات میدانی، وارد فاز جدید و بسیار حساسی شده است که می‌تواند آرایش قدرت در خاورمیانه را به‌طور بنیادین دگرگون کند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در واکنشی صریح و بی‌سابقه به دور تازه اعتراضات سراسری در ایران، هشدار داد که واشینگتن دیگر در برابر سرکوب خونین مردم بی‌تفاوت نخواهد ماند و دوران نظاره‌گری منفعلانه به پایان رسیده است. ترامپ در پیامی که بامداد جمعه ۱۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» منتشر کرد، با اشاره به پیشینه جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان، تاکید کرد که اگر حکومت بخواهد طبق رویه همیشگی خود به سوی معترضان مسالمت‌جو شلیک کند و آن‌ها را به‌طور خشونت‌آمیز به قتل برساند، ایالات متحده برای نجات مردم ایران اقدام خواهد کرد. این موضع‌گیری که تنها سه روز پس از دیدار سرنوشت‌ساز و راهبردی او با بنیامین نتانیاهو صورت گرفت، نشان‌دهنده یک هماهنگی همه‌جانبه میان واشینگتن و تل‌آویو در قبال بحران مشروعیت در ایران است؛ چرا که مقام‌های اسرائیلی نیز بارها بر حمایت از تلاش‌های مردم برای رهایی از ساختار فعلی قدرت تاکید کرده و وعده داده‌اند که در این مسیر در کنار شهروندان ایرانی خواهند بود.

رئیس‌جمهوری ایالات متحده در پیام خود با لحنی که بوی تقابل نظامی و مداخله بشردوستانه می‌دهد، اعلام کرد که ارتش آمریکا در حالت آماده‌باش کامل قرار دارد و تمامی گزینه‌ها روی میز است تا در صورت عبور تهران از خط قرمز سرکوب، وارد عمل شود. او با استفاده از عبارت «مسلح و آماده»، پیام روشنی به اتاق‌های جنگ در تهران مخابره کرد که هرگونه اقدام خشن علیه معترضان، با پاسخ مستقیم و سخت واشینگتن روبرو خواهد شد. این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که شش روز از آغاز اعتراضات معیشتی و سیاسی که با پیشگامی بازاریان و در پی سقوط بی‌سابقه ارزش پول ملی و جهش قیمت دلار به فراتر از ۱۴۴ هزار تومان آغاز شد، می‌گذرد. وزارت خارجه آمریکا نیز در موضع‌گیری جداگانه‌ای، خشم مردم ایران را واکنشی قابل درک به دهه‌ها ناکامی اقتصادی و هدر دادن ثروت ملی در مسیر حمایت از تروریسم و برنامه‌های هسته‌ای دانست. واشینگتن تاکید کرده است که برخلاف دوران اوباما در سال ۲۰۰۹، این‌بار اجازه نخواهد داد سرکوب مردم در سایه دیپلماسی پنهانی نادیده گرفته شود و سیاست «فشار حداکثری» تا فروپاشی ساختارهای سرکوب ادامه خواهد یافت.

در سطح بین‌المللی، این موضع‌گیری قاطع ترامپ با واکنش‌های گسترده‌ای روبرو شده و موجی از حمایت‌های دیپلماتیک را در پایتخت‌های اروپایی و منطقه‌ای برانگیخته است. بسیاری از متحدان آمریکا در ناتو و اتحادیه اروپا، ضمن ابراز نگرانی از گزارش‌های مربوط به کشته شدن معترضان، بر حق آزادی بیان و تجمع مسالمت‌آمیز تاکید کرده‌اند. آویگدور لیبرمن، رهبر حزب «اسرائیل، خانه ما»، با استقبال از رویکرد جسورانه ترامپ، تصریح کرد که اسرائیل در هر اقدامی که واشینگتن برای حمایت از مردم ایران انجام دهد، مشارکت فعال خواهد داشت. این همسویی بین‌المللی نشان می‌دهد که جامعه جهانی این‌بار قصد ندارد در برابر خشونت‌های احتمالی سکوت کند. از سوی دیگر، نهادهای حقوق بشری بین‌المللی با انتشار بیانیه‌های فوری، از شورای امنیت سازمان ملل خواسته‌اند تا برای جلوگیری از تکرار فجایع پیشین در ایران، مکانیسم‌های نظارتی شدیدی را فعال کند.

در مقابل، این تهدیدات با واکنش تند و متقابل مقامات امنیتی در تهران روبرو شده که نشان‌دهنده هراس از بین‌المللی شدن بحران داخلی است. علی لاریجانی، دبیر شورای‌عالی امنیت ملی، در پیامی تهدیدآمیز در شبکه «ایکس»، اظهارات ترامپ را نشانه‌ای از پشت‌صحنه هدایت‌شده اعتراضات توسط آمریکا و اسرائیل خواند و سعی کرد مطالبات معیشتی مردم را به توطئه‌های خارجی پیوند بزند. لاریجانی با هشدار به واشینگتن مدعی شد که هرگونه دخالت نظامی یا سیاسی آمریکا در مسائل داخلی ایران، به معنای برهم خوردن ثبات کل منطقه و نابودی منافع ایالات متحده در سراسر خاورمیانه خواهد بود. او با مخاطب قرار دادن افکار عمومی آمریکا، ترامپ را آغازگر یک ماجراجویی خطرناک دانست و به لزوم مراقبت از جان سربازان آمریکایی در پایگاه‌های منطقه اشاره کرد؛ پیامی که بسیاری از تحلیلگران آن را تهدیدی مستقیم به آغاز جنگ‌های نیابتی یا حملات موشکی علیه منافع غرب تلقی کرده‌اند.

در حالی که لاریجانی و دیگر چهره‌های تندرو نظیر مرتضی محمودی، نماینده مجلس، معترضان را «هسته‌های اوباش‌محور» و «عوامل تخریب‌گر» می‌نامند و با ادبیاتی خشن خواستار برخورد قاطع، سریع و بدون مماشات هستند، مسعود پزشکیان با لحنی متفاوت از مأموریت وزیر کشور برای گفتگو با نمایندگان معترضان سخن گفته است. با این حال، تناقض در گفتار حاکمیت و شکاف در بدنه قدرت زمانی آشکار می‌شود که سخنگوی دولت در ظاهر اعتراضات را به رسمیت می‌شناسد، اما همزمان دستگاه‌های امنیتی و رسانه‌های وابسته به سپاه، نظیر خبرگزاری فارس، از کشته شدن دست‌کم ۹ تن از شهروندان در شهرهایی چون لردگان و ازنا خبر می‌دهند. گزارش‌های میدانی حاکی از آن است که نیروهای امنیتی در برخی مناطق با استفاده از تیراندازی مستقیم به سوی مردم آتش گشوده‌اند که منجر به جان باختن تعدادی از معترضان و زخمی شدن ده‌ها نفر دیگر شده است، آماری که با توجه به قطع دسترسی‌های اطلاع‌رسانی، احتمال می‌رود بسیار فراتر از ارقام رسمی باشد.

آنچه بامداد امروز در فلوریدا از سوی دونالد ترامپ مطرح شد، صرفاً یک موضع‌گیری گذرا یا واکنشی احساسی نبود، بلکه نشانه‌ای روشن از تغییری تدریجی اما معنادار در رویکرد واشینگتن نسبت به جمهوری اسلامی و تحولات داخلی ایران به شمار می‌رود. این سخنان، از نظر محتوا و لحن، یادآور مقاطعی است که ایالات متحده در بزنگاه‌های حساس، خطوط قرمز خود را به‌روشنی ترسیم می‌کرد، با این تفاوت که این‌بار محور اصلی، نه صرفاً پرونده هسته‌ای، بلکه رفتار حکومت با مردم خود است. در این چارچوب، سرکوب شهروندان ایرانی دیگر صرفاً یک موضوع داخلی تلقی نمی‌شود، بلکه در ردیف تهدیدهایی قرار می‌گیرد که پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی دارند. قرار گرفتن مسئله سرکوب مردم در کنار پرونده‌هایی مانند برنامه هسته‌ای و شبکه‌های نیابتی، نشان می‌دهد که نگاه آمریکا به رفتار جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن، مشروعیت داخلی حکومت به‌طور جدی زیر سؤال رفته است.

هم‌زمان، مواضع اخیر مقام‌های ارشد آمریکایی نیز همین مسیر را تأیید می‌کند. اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت دونالد ترامپ، مبنی بر اینکه حکومت جمهوری اسلامی هیچ نسبتی با مردم ایران ندارد و شکاف میان حاکمیت و جامعه در ایران کم‌نظیر است، در واقع تأکیدی است بر این واقعیت که این حکومت دیگر نماینده اراده عمومی تلقی نمی‌شود. این سخنان، صرفاً یک موضع اخلاقی نیست، بلکه حامل پیامی سیاسی درباره آینده تعامل جهان با ساختار قدرت در ایران است. آنچه این مقطع را از دوره‌های پیشین متمایز می‌کند، نقش فعال و تعیین‌کننده مردم در شکل‌دهی به معادله قدرت است. برخلاف گذشته، این‌بار اعتراض‌ها نه پراکنده و مقطعی، بلکه واجد معنا و جهت سیاسی مشخص‌اند.

بخش زیادی از جامعه، شاهزاده رضا پهلوی را به‌عنوان چهره‌ای نمادین و نماینده سیاسی معرفی کرده‌اند و همین واقعیت، مسیر گفت‌وگو با جهان را برای بازیگران بین‌المللی روشن‌تر کرده است. در چنین شرایطی، امکان تعامل با نماینده‌ای که از پشتوانه اجتماعی برخوردار است، بیش از هر زمان دیگری در محاسبات سیاسی خارج از ایران مطرح می‌شود. از این منظر، واکنش‌ها در سطح بین‌المللی نیز متناسب با تحرکات مردم تنظیم خواهد شد. هرچه تصویر روشن‌تری از خواست عمومی جامعه ایران به جهان مخابره شود، میزان حمایت سیاسی و عملی نیز افزایش خواهد یافت. پیام اخیر دونالد ترامپ را باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ پیامی که نشان می‌دهد موازنه قدرت، به‌تدریج در حال تغییر به سود مردم ایران است.

نشانه‌های این تغییر را می‌توان حتی در رفتار محتاطانه‌تر بخش‌هایی از حکومت نیز مشاهده کرد. کاهش نسبی شدت سرکوب در برخی مناطق و تلاش برای تفکیک میان مطالبات اقتصادی و رفتارهای ساختارشکنانه، نه ناشی از تغییر ماهیت جمهوری اسلامی، بلکه نتیجه افزایش هزینه‌های بین‌المللی آن است. تجربه‌های پیشین نشان داده‌اند هرگاه نگاه جهانی به‌طور جدی متوجه وضعیت داخلی ایران شده، توان حکومت برای اعمال خشونت افسارگسیخته کاهش یافته است. در مجموع، پیام اخیر ترامپ را می‌توان بخشی از روندی دانست که به فرسایش مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی شتاب می‌بخشد. روندی که اگر با تداوم حضور و مطالبه‌گری مردم همراه شود، می‌تواند مسیر تحولات را به‌طور بنیادین تغییر دهد. در چنین شرایطی، دیگر مسئله صرفاً رفتار حکومت نیست، بلکه آینده‌ای است که در آن، ساختار قدرتی که نمایندگی مردم را از دست داده، ناگزیر با واقعیتی تازه روبه‌رو خواهد شد؛ واقعیتی که موازنه را به‌گونه‌ای محسوس به نفع مردم ایران تغییر می‌دهد.

این تغییر موازنه، تنها به مرزهای ایران محدود نمی‌ماند. هشدارهای صریح ترامپ و آمادگی نظامی برای مداخله در صورت سرکوب، پیامی روشن به سایر بازیگران منطقه‌ای، از جمله گروه‌های نیابتی است که تکیه‌گاه اصلی خود در تهران را در لرزان‌ترین وضعیت دهه‌های اخیر می‌بینند. اکنون جهان نظاره‌گر است که آیا تهدیدهای لاریجانی درباره «بهم‌ریختگی منطقه» ناشی از یک قدرت واقعی است یا تلاشی استیصال‌گونه برای عقب راندن فشارهای بین‌المللی. آنچه در کف خیابان‌های ایران و در اتاق‌های فکر واشینگتن در حال وقوع است، حکایت از پایان دورانی دارد که در آن حاکمیت می‌توانست بدون هزینه گزاف بین‌المللی، صدای اعتراضات داخلی را خفه کند. امروز، هزینه هر شلیک، فراتر از مرزهای ایران، در تروث سوشال و اتاق‌های جنگ پنتاگون محاسبه می‌شود و این همان نقطه‌ای است که تاریخ سیاسی ایران را به پیش و پس از خود تقسیم خواهد کرد.