در حالی که تنشهای منطقهای بار دیگر به نقطهای خطرناک نزدیک میشود، مجموعهای از اظهارات تحریکآمیز، متناقض و گاه بیپروا از سوی مقامهای جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده، تصویری نگرانکننده از وضعیت امنیتی خاورمیانه ترسیم کرده است؛ فضایی که بیش از هر زمان دیگر، مستعد خطای محاسباتی و تشدید درگیری است.
در داخل ایران، ماجرا با اظهارات مجتبی زارعی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، وارد مرحلهای تازه شد. او با انتشار متنی در شبکه اجتماعی ایکس، مدعی شد که سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی خود را برای «حملهای پیشدستانه، گسترده و همهجانبه» آماده کردهاند؛ ادعایی که با لحنی تهدیدآمیز همراه بود و حتی پای «آمادهسازی تابوتها در آمریکا» را نیز به میان کشید.
چنین سخنانی، آن هم از سوی فردی که در جایگاهی رسمی در ساختار امنیتی کشور قرار دارد، صرفاً یک اظهارنظر شخصی نیست. این نوع گفتار، در فضای ملتهب کنونی، بهراحتی میتواند بهعنوان سیگنالی رسمی یا نیمهرسمی از سوی جمهوری اسلامی تعبیر شود؛ سیگنالی که نه بازدارنده است و نه سنجیده، بلکه میتواند بهطور مستقیم در خدمت تشدید تنش و مشروعیتبخشی به تهدیدهای خارجی قرار گیرد.
این در حالی است که حتی برخی چهرههای نزدیک به حاکمیت نیز بهطور ضمنی نسبت به چنین مواضعی هشدار دادهاند. رسول جعفریان با اشاره به مصاحبه بنیامین نتانیاهو با شبکه فاکسنیوز، تأکید کرده بود که اگر ایران دست به اقدام نظامی نزند، نشانهای از تمایل فوری اسرائیل به جنگ دیده نمیشود. با این حال، سخنان مجتبی زارعی عملاً این فضای شکننده را به سمت التهاب بیشتر سوق داد؛ آن هم در شرایطی که کوچکترین خطای محاسباتی میتواند تبعاتی جبرانناپذیر بهدنبال داشته باشد.
در سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با لحنی آشکارا تهدیدآمیز اعلام کرده است که جمهوری اسلامی در تلاش برای بازسازی توان موشکی و هستهای خود است؛ تلاشی که به گفته او، در صورت تداوم، «پیامدهایی ویرانگر» خواهد داشت. او تأکید کرده که اسرائیل بهدنبال تشدید تنش نیست، اما اگر تهران مسیر تقابل را انتخاب کند، «هیچ خط قرمزی باقی نخواهد ماند».
نتانیاهو همچنین با اشاره به جنگ دوازدهروزه، مدعی شد جمهوری اسلامی در هر دو حوزه موشکی و هستهای عقب رانده شده و اکنون در پی جبران این عقبنشینی است. او بار دیگر بر این موضع پافشاری کرد که ایران نباید توان غنیسازی داشته باشد و باید تمامی مواد غنیشده را از کشور خارج کند؛ موضعی که عملاً به معنای خلع کامل توان راهبردی ایران است.
همزمان، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، نیز با لحنی همسو با تلآویو اعلام کرد اگر جمهوری اسلامی به توسعه برنامه موشکی یا هستهای خود ادامه دهد، آمریکا از اقدام نظامی حمایت خواهد کرد. ترامپ گفت در صورت لزوم، حمله «فوری و شدید» خواهد بود و تأکید کرد که تهران نباید تصور کند میتواند با تغییر محل تأسیسات، از زیر ضرب خارج شود.
در واکنش به این تهدیدها، عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در نامهای خطاب به وزیران خارجه کشورهای مختلف، این اظهارات را «تحریکآمیز» خواند و اعلام کرد هرگونه تعرض با پاسخ «قاطع و پشیمانکننده» روبهرو خواهد شد. با این حال، این موضعگیریها نیز نتوانسته از شدت فضای پرتنش موجود بکاهد.
در داخل کشور، تناقض در روایتسازی بهوضوح دیده میشود. از یک سو، رسانههایی مانند فارس و همشهری با انتشار گزارشها و ویدئوهایی از آزمایشهای موشکی، عملاً ادعاهای اسرائیل و آمریکا را تقویت میکنند؛ و از سوی دیگر، صداوسیمای جمهوری اسلامی همان گزارشها را تکذیب میکند و حتی در برخی برنامهها، با لحنی شوخیآمیز، موضوعی بهشدت حساس را بیاهمیت جلوه میدهد. این دوگانگی، نه نشانه اقتدار، بلکه بازتاب آشفتگی و فقدان راهبرد روشن در مدیریت بحران است.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه اختلاف روایتها، بلکه بیمسئولیتی ساختاری در سطوح بالای تصمیمگیری است؛ جایی که اظهارات نسنجیده برخی مقامها، عملاً به خوراک تبلیغاتی برای اسرائیل و آمریکا تبدیل میشود و مسیر فشار و تهدید را هموارتر میکند. نتیجه این روند، نه تقویت موقعیت جمهوری اسلامی، بلکه افزایش خطر درگیری و تحمیل هزینههایی است که بار اصلی آن بر دوش مردمی میافتد که هیچ نقشی در این تصمیمسازیها ندارند.
آنچه امروز در حال شکلگیری است، بیش از هر چیز محصول آشفتگی، تناقض و بیپروایی در ساختار قدرت است؛ وضعیتی که در آن، امنیت مردم به بهای نمایشهای پرهزینه و شعارهای پرخطر، به گروگان گرفته شده است.
