پنجره ای رو به خانه پدری پنجره ای رو به خانه پدری سه شنبه ۲۶ فروردین

پنجره ای رو به خانه پدری سه شنبه ۲۶ فروردین

سلام به شما دوستان نازنین ایران فردا ، در پنجره ای رو به خانه پدری امروز با محمد نوریزاد خواهیم بود نویسنده و هنرمندی که انسانیت و آزادگی را در این روزگار تاریک و در برابر رژیم ارعاب گر ولایت فقیه به حق معنا می کند و با او پیرامون دلایل و منشاء این شجاعت به صحبت خواهیم نشست . در قسمت دوم برنامه به همراه محمد نوریزاد از قهرمانی دیگر سخن خواهیم گفت ، ” غلام‌رضا مکعیان (رضا ملک)” مردی که پرده از صورت بزک کرده دژخیمان امنیتی حکومت اسلامی برانداخت و تاوانی به قیمت سیزده سال حبس با تحمل شدیدترین انواع اذیت و آزار و شکنجه را در راه سرزمینش پرداخت کرد . با ما همراه شوید و با نوشتن نظراتتان در این گفتگو شرکت نمایید .[divider]یوتیوبدانلودفایل صوتی کم حجم

برنامه را از طریق پلیر زیر بشنوید

4 نظرات

  1. آقا من واقعا” آقای محمد نوری زاد رو ستایش می کنم از صمیم قلب. آقا شما می تونید یه شماره حسابی از این آقایان بدید که حداقل در حد ناچیز وسع و توانم بتونم حداقل قدری کوشه ای از آلام مالی این عزیزان رو سهیم باشم در حد توان خودم فقط برای رضای دل خودم. من که شهامتی به این شکل ندارم اما حاضرم به قدر توانم غم خور ذره ای از مشکلات مالی ایشون و این عزیزان باشم.

  2. درود بر شما آقای نوری زاده,گفتگوی مفیدی بود.همچنین درود بر نازنین محمد نوری زاد.
    ترانه ای که در میانه ی برنامه هم پخش کردید فوق العاده بود… منتها ترجمه ی چندان دلچسبی نداشت و چون مرا خیلی تحت تاثیر قرار داد برآنم داشت تا خودم ترجمه ای شاید عمیق تر و ملموس تر از این ترانه ی زیبا بنویسم و برایتان بفرستم تا اگر بعدا دوست داشتید مجدادا در برنامه تان با این ترجمه پخشش کنید.

    یکصد هزار نقاب(حجاب=چادر)

    پایین بیا و خیابان های تهران را با من قدم بزن

    جایی که همیشه هفت شمع در حال سوختن اند

    به دنبالم بیا تا دریای خون

    تویی که ادعای نوع دوستی ات تا آسمان رسیده

    یکصد هزار چادر سیاه رخ خوشید را مات و پوشانده

    و تاریک ترین ابرها آسمان آبی را تار و بی روزن کرده اند

    هیچ پایان بزرگان راه اندیشه و تعلیم را شنیده ای؟

    که حتی در گور هم از گزند کبود کین در امان نماندند

    هیچ جوانان جان باخته ی راه حقیقت را دیده ای؟

    یا آن دخترکی که بوسه بر طناب دارش زد

    و آغوشش ناگزیر برای ستم وا ماند

    یکصد هزار آفتاب درخشان به اعماق زمین سقوط کرده اند

    با انفجاری که گوش ها را از شنیدن ترانه های نو کر کرده است

    یکصد هزار نقاب کدر حقیقت را پوشانده اند

    و معلوم نیست شیون چندین هزار مادر در این هنگامه گم است!

    هیچ جنگ مبارکی برای جنگیدن

    هیچ حق الهی برای نازیدن

    و هیچ کتاب مقدسی برای نالیدن نیست

    تا این آوار نادرستی تان را درست جلوه دهد!

    آیا خواستن جهانی زیباتر

    و نفس کشیدن در هوایی پر امید تر

    با زمزمه ی ترنم برابری انسان ها

    انقدر برایتان درد آور است که از شنیدنش دق میکنید؟

    پایین بیا و خیابان های ایران را قدم بزن

    که اینگونه خود را در رخ عابران فریاد میکنند!

  3. سپاس بی کران از شما دکتر نوری زاده عزیز. صدای آقای نوری زاد، این عکس های ایشان… بغض ما را اشک کرد.

امکان ثبت نظر وجود ندارد.

خروج از نسخه موبایل