شاهنامه با گردآفریدهمه برنامه ها شاهنامه با گرد آفرید سه شنبه ۱۹ آذر – خوان ششم و هفتم 10 دسامبر , 2013 گردآفرید میزبان شما خواهد بود با برنامه ای دیگر از سری مجموعه ی شاهنامه با گردآفرید. این هفته با داستان خوان ششم و هفتم همراه ما باشید. [divider] یوتیوب دانلود
سوی رستم آمد چو کوهی سیاه از آهنش ساعد ز آهن کلاه ازو شد دل پیلتن پرنهیب بترسید کامد به تنگی نشیب برآشفت برسان پیل ژیان یکی تیغ تیزش بزد بر میان ز نیروی رستم ز بالای اوی بینداخت یک ران و یک پای اوی بریده برآویخت با او به هم چو پیل سرافراز و شیر دژم همی پوست کند این از آن آن ازین همی گل شد از خون سراسر زمین به دل گفت رستم گر امروز جان بماند به من زندهام جاودان همیدون به دل گفت دیو سپید که از جان شیرین شدم ناامید گر ایدونک از چنگ این اژدها بریده پی و پوست یابم رها نه کهتر نه برتر منش مهتران نبینند نیزم به مازندران همی گفت ازین گونه دیو سپید همی داد دل را بدینسان نوید تهمتن به نیروی جانآفرین بکوشید بسیار با درد و کین بزد دست و برداشتش نره شیر به گردن برآورد و افگند زیر فرو برد خنجر دلش بردرید جگرش از تن تیره بیرون کشید
سوی رستم آمد چو کوهی سیاه
از آهنش ساعد ز آهن کلاه
ازو شد دل پیلتن پرنهیب
بترسید کامد به تنگی نشیب
برآشفت برسان پیل ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان
ز نیروی رستم ز بالای اوی
بینداخت یک ران و یک پای اوی
بریده برآویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
همی پوست کند این از آن آن ازین
همی گل شد از خون سراسر زمین
به دل گفت رستم گر امروز جان
بماند به من زندهام جاودان
همیدون به دل گفت دیو سپید
که از جان شیرین شدم ناامید
گر ایدونک از چنگ این اژدها
بریده پی و پوست یابم رها
نه کهتر نه برتر منش مهتران
نبینند نیزم به مازندران
همی گفت ازین گونه دیو سپید
همی داد دل را بدینسان نوید
تهمتن به نیروی جانآفرین
بکوشید بسیار با درد و کین
بزد دست و برداشتش نره شیر
به گردن برآورد و افگند زیر
فرو برد خنجر دلش بردرید
جگرش از تن تیره بیرون کشید