پنجره ای رو به خانه پدری پنجره ای رو به خانه پدری چهارشنبه ۹ تیر

پنجره ای رو به خانه پدری چهارشنبه ۹ تیر

با درود فراوان حضور شما یاران و همراهان همیشگی تلویزیون ایران فردا. امروز چهارشنبه ۹ تیر ماه سال ۱۳۹۵ برابر با ۲۹ ژوئن سال ۲۰۱۶ میلادی برنامه را با شعری از دفتر اشعار دکتر علی رضا نوریزاده آغاز میکنیم. در ابتدای این شماره از برنامه به تفصیل به موضوع برکناری حسن فیروز آبادی از ریاست ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و معرفی جانشین تازه وی سرلشکر محمد باقری می پردازیم. در بخش بعدی مروری داریم برگذشته برخی از مقامات عالیرتبه سیاسی- نظامی دولت عراق و سپس ضمن اشاره به سخنان اخیر حسن نصرالله در ارتباط با حمایتهای ایران از حماس به بازتاب بین المللی و نتایج آن بر منافع ملی ایرانیان خواهیم پرداخت. در قسمت بعدی به واکنش صادق لاریجانی به سخنان علی اکبر ناطق نوری اشاره میکنیم و همچنین به بررسی خبر کشته شدن کولبران ایرانی توسط مرزبانان جمهوری اسلامی می پردازیم. در نیمه دوم برنامه از سفر علی شمخانی به روسیه و اهداف این سفر اطلاعاتی تقدیم حضورتان می کنیم و سپس همچون روال هر روز سری خواهیم زد به منطقه و تازه ترین رویدادهای خبری خاورمیانه را به سمع و نظر گرامیتان می رسانیم. با ما همراه باشید و پنجره ای رو به خانه پدری را با دوستان و آشنایان خود نیز به اشتراک بگذارید. منتظر شنیدن نظرات شما پیرامون موضوعات مطرح شده در این برنامه هستیم.

یوتیوب دانلود فایل صوتی صوتی کم حجم گوگل درایو

۱ نظر

  1. همه جا صحبت از این است که تو باعث کشته شدن سربازان وطن شده ای میگویند سرعتت بالا بوده میگویند وقتی اعتراض کردند پرخاش کردی میگویند ومیگویند ومیگویند …نفرین میکنند فحش میدهند ولعنتت میکنند هیچکس از اینکه کجایی ودر چه حالی سراغی نمیگیرد همه نفرین ولعنت بر تو فرستادند اما هیچکس نپرسید چرا یکمرد ۷۰ساله باید در این سن کار کند ؟؟چرا در حالی که بیشتر همسالانت در پارکها نرمش میکنند تو باید چنین شغل سختی را انتخاب کنی کسی نمیپرسد تو چه مشکلاتی داشتی که هم تو وهم ما قبول کردیم ..نه قبول نه !!مجبور شدیم اجازه بدهیم هنوزهم در سفر باشی تمام کودکی هایم بی تو گذشت. همیشه تو درجاده بودی ومن در کابوسهای شبانه ام تصادف میدیدم. بریدن فرمان، نگرفتن ترمز، دره و واژگونی.

    Reza Karimis Foto.
    در رویاهایم اما میدیدم که برگشته ای از مدرسه میرسم وتو در هال بیحال وخسته در خوابی …رویا وکابوسهایم باهمه فرق میکرد .. چرا کسی نمیپرسد چرا فریاد کشیدی چرا کسی نمیفهمد مردی در سن تو که شرافتش ،جوانمردی اش ونیازش هنوز در جاده ها سرگردانش کرده اهل خشونت نیست .سرعت شاید، میدانم تو اهل سرعت بودی همیشه مجبور بودی سریع باشی روزها زود میگذشت اگر سرعت نداشتی اجاره خانه وقسط وهزینه درمان مادر.و جهاز خواهرم از تو جلو میزدند …باید سریع میرفتی تا شاید یکساعت زودتر برسی به دردهایت …پدر چرا هیچکس به ما تسلیت نگفت …چرا کسی نگفت این درد وعذاب بیش از تاب وطاقت تو هست..مگر میشود بیادت بیاید و آتش نگیری مگر میشود ؟؟؟بابا همیشه رویایم بود وقتی به خانه میرسم در هال بیحال وخسته خوابیده باشی اما دیشب رویایم فرق میکرد در رویا دیدم تو هم مرده ای و اطرافت را همان سربازانی که همه تورا مسبب مرگشان میدانند گرفته اند تو سرت را باشرمندگی پایین انداخته بودی اما انها دستت را میگیرند میبوسند و میگویند پدر جان چرا تو ؟؟چرا تو شرمنده ای ؟؟تو فقط بدنبال لقمه ای بودی که از دهانت گرفتند ،همانهایی که در ۷۰سالگی بی هیچ بیمه وبازنشستگی رهایت کردند تا وقتی لازم بود گناه خطاهایشان را بر گرده ی تو افکنند …پدر دستت را میبوسم همان دستی که شاید خطاکار باشد اما گناهکار نیست همان دستهایی که تمام عمر در حسرت دستان من و خواهرم بود .. تا بحال شنیده ای فرزندی برای پدرش آرزوی مرگ بکند ؟؟پدر جبران تمام فداکاریهایت پدرانه هایت خطاهایت و راستی هایت آرزوی مرگت است .. بمیر پدر بمیر تا عذاب این آتش را در دنیایی دیگر دستان مهربان وپسرانه ی همان سربازان خاموش کند .
    سخت است …میفهمید سخت است!!!
    پدرم را لعنت نکنید ..
    پدرم هم یک قربانی است …
    قربانی ظلم وبیعدالتی !!!
    پدر را لعنت نکنید
    پوران ناظمی

امکان ثبت نظر وجود ندارد.

خروج از نسخه موبایل