با درود فراوان حضور شما یاران و نازنینان همراه با تلویزیون ایران فردا. امروز جمعه ۱۶ مرداد ماه ۱۳۹۴ برابر با ۷ اوت سال ۲۰۱۵ ، پنجره ای رو به خانه پدری را با شعری از دفتر اشعار دکتر علی رضا نوری زاده می گشاییم. میهمان ارجمند برنامه امروز جناب آقای ” مجید زربخش” هستند که در ادامه بحث هفته پیش مروری خواهیم داشت به کارنامه فعالیتهای سیاسی ایشان. مجید زربخش از دوازده سالگی عضو سازمان جوانان حزب توده ایران شد و در سیزده سالگی در آذرماه ۳۲ بهدلیل شرکت در تظاهرات علیه کشتار ۱۶ آذر ۳۲ بازداشت شد و چند هفته در زندان ماند. در سال ۱۳۳۹ برای تحصیل به کالسروهه (آلمان) رفت و در فعالیت برای ایجاد و گسترش کنفدراسیون شرکت کرد. در دوران فعالیت کنفدراسیون یکدوره دبیر فدراسیون آلمان بود و دو دوره دبیر کنفدراسیون. در کنگرهی نهم بهعنوان دبیر تشکیلات و در کنگرهی دوازدهم بهعنوان دبیر انتشارات و تبلیغات برگزیده شد. زربخش در کنار فعالیت در کنفدراسیون، عضو سازمان انقلابی حزب توده ایران هم بود و بعدها در ایجاد جریان کادرها شرکت داشت. در سال ۱۹۶۶ چهارماه به چین رفت و در اوایل سال ۱۹۶۸ هم از طرف سازمان انقلابی چهارماه مخفیانه به ایران آمد. در آستانهی انقلاب به ایران بازگشت، در تأسیس حزب رنجبران شرکت کرد و از رهبران این حزب بود. در سال ۱۳۶۱ برای بار دوم به آلمان مهاجرت کرد و امروز در آلمان زندگی میکند.
با ما همراه باشید و پنجره ای رو به خانه پدری را با دوستان و آشنایان خود نیز به اشتراک بگذارید. منتظر شنیدن نظرات و دیدگاههای شما پیرامون موضوعات مطرح شده در برنامه امروز هستیم.
باز هم باید بگویم، متاسفم… شماها ایران را با جهالت کامل به نابودی کشانیدید وبعد دم از روشنفکری می زنید با چه رویی. قبله آمال شماها به اصطلاح روشنفکران همان شوروی و چین وبعد هم کوبا که خون مردمانشان را می مکیدن و انسان مانند برده به کارهایی سخت وطاقت تن میدادن. آن زمان شماها این وحشیگری را از جانب شوروی و چین نمیدید. دویست سال است که ما از این روسیه و یا شوروی سابق ضربه می خوریم اما به اینجا که می رسد شماها روشنفکر نیستی.لطفا ژست نگیرید!.. چرا که شماها جماعتی هستید که فقط دودمان به باد می دهید. نکته جالب اینجانب که صحبت از سیاهکل میکنید. همه شما جز این کارها چیز دیگری درچنته نداشتید شما هم خشونت رد می کنید هم برای افراد که کشته شدن ناراحت بودید فدای وطن شدن.ملانصرالدین روی دیوار خانه اش نشسته بود و همسایه سمت چپی او مادرش را از دست داده بود و همسایه دست راستی ملا نصرالدین عروسی پسرشان بود. ملانصرالدین بیچاره مانده بود که چکار بکند. بلاخره فکری به ذهنش خطور میکند،.رو میکنه به سمت همسایه که مادرش فوت کرده، خدا بیامرزتش… بعد رو به همسایه دیگرش می گوید انشاءالله مبارکش باد. حال شما.. چرا توان گفتن اینکه بگوید ما و اندیشه ها یمان پوچ بوده. همینطور که درشوروی و در کوبا به نیستی رسید. شماها که روشنفکران آن زمان بودید ایران را به این روز انداختید، وای به حال که مردم امی…یک سوال چطور وبا خارج چه کسی شما و امثال شماها در خارج تحصیل میکردید؟ وچرا حالا گالیور نمیشود،اشتباه بزرگی که مرتکب شدید جبران کنید. آرمان هایتان فقط برای شاه نگون بخت بود. الان همه شماها خفه شدید.ننگ بر شماها باد ننگ..آقا از گالیور بازیهایش صحبت. می کند. که چنین وچنان، پس کجاست. با عرض معذرت از خوانندگان محترم. پوزش…
به قول اصفهانیه که میگوید: قربون سوراخ دودکشت… قاچ زین رو بگیر شتر سواری پیشکشت
ننگ با زنگ پاک نمیشود. شعاریست قدیمی
آقای نوری(زاده) السعودی، لطفا به آقای شاهید بدبخت فرصت صحبت کردن بدین. همینطور به میهمانان دیگر، هر چند که اکثرا، چیزی در چنته ندارند، ولی باز به بدی صحبتهای پوچ و تکراری شما نیستند.