در یکشنبهیِ هفتهیِ پیش، ۲۸ دی ۱۳۹۳، شما در پاسخ به شنوندهای در بارهیِ
واگذاری و بهره برداری از نفتِ ایران و نخش[نقش نادرست است!] محمد رضا شاه و بنگاههایِ
بزرگ نفتیِ جهانی و زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق سخنانی و دیدگاههایی را با
شنوندگان خود در میان گذاردید که شوربختانه سراسر نادرست و گمراه کننده بودند.
۱ – در پاسخ به سخن شنوندهیِ خود، گواه از سخنان کسی [مجید محمدی] آوردید که
سخنان اش سراسر بیپایه و نادرست میباشند. ایشان که خود را “جامعه شناس”
میشمارد، هنوز درنیافته است که جنبش نفت نه تنها برایِ کوتاه کردن تاراجوارانهیِ
دست بیگانه از سرمایههایِ خدادای سرزمین ما بود که آماج بسیار بزرگتر و ارزشمند
تر آن هرآینه کوتاه کردن دست بیگانگان از چیرگی بر کشور و کشورداری ما بود که بهسخنی
“دولتی در دولت ایران برپا ساخته بودند” و هرکاری که میخواستند، در کشور
ما انجام داده و پیش میبردند!
۲ – و دیگر سخن اینکه نه دکتر مصدق و نه همکاران و همراهان او هیچگاه بیگانهستیز
نبوده اند و درست وارونه، آنها در پی دوستی و همیاری با همهیِ کشورها و مردمان این
کشورها بودند. این “جامعهشناس” شما و خودِ شما یک سخن زشت از زبان دکتر
مصدق نمیتوانید بیابید که به مردم و کشورهایِ بیگانه، دشنامی و ناسزایی گفته باشد.
آن دستاندرکاران بیگانهیِ چیره جو و بنگاه هایِ جهانی چپاولگر بودند که
برایِ گزافهخواهی هایِ خود به ما مردم ایران به چشم آدمهای پست و فرومایه
مینگریستند. سخنان سردمداران ایشان بهویژه “وینستون چرچیل” و “آنتونی
ایدن” و….. پارهای دیگر همگی در دسترس هستند و این “جامعهشناس”
شما میتوانست اندکی پیگیر آن شود که با چه دیدی به مصدق و مردم ایران و شایستگی
هایِ ایرانیان مینگریستند. از سخنان بیپروایِ “چرچیل” تنها همین بس که
گفته است: ” مصدق و ایرانیان نفت ما [!!] را دزدیده اند”!! و یا همهیِ
نخشهها و برنامه ریزیهایِ ایشان در کشتن و نابود کردن مصدق و سرکوب مردم ایران
دیگر جایِ پرسشی نمیگذارد! چنانکه دیدیم که در درازای ۲۵ سال آزادیخواهان ایران پیوسته
سرکوب و زندانی و کشتار شدند همان چیزی که جهانخواران میخواستند.
شما سرور نوریزاده، گویا خود اتان را یکسره به آن راه زدهاید که با ستایش و
سپرسازی از زنده یاد دکتر شاپور بختیار، نه تنها به ایشان که به ملیون میتازید و
آنهم با یاری گیری از کسانی مانند اردشیر زاهدی ها!
گویا خود را به فراموشی زده اید که شاپور بختیار هم از همراهان و پیروان همان
راه دکتر مصدق بود.
۳ – آنکه خیزش مردم را در سال ۱۳۵۷ برانگیخت، خودبزرگبینی و خودپسندی بیمارگونه
یِ محمد رضا شاه و آن رفتارهای دستگاه سرکوبگر ساواک اش و آخوندپروری خود او بود
که تومار شاهنشاهی ایران را درهم پیچید و سرنگون نمود! او اگر بهجایِ شریف امامی
ها و… میپذیرفت که ملیونی مانند زنده یادان اللهیار صالح و یا غلامحسین صدیقی ها
رشتهیِ کارها را به دست گیرند و او تنها جایگاه شاهی خود را داشته باشد، خمینی
هایی بارور و پروار نمیشدند!
۴ – و سرانجام بد نیست که اینجا یادآوری گردد که پیمان نفتی با
“کنسرسیوم” که اکنون شمار بنگاه هایِ نفتی بیشتری را هم دربر میگرفت
[چهارده بنگاه]، در سال ۱۳۵۲ با گفتگوهایی که محمد رضا شاه پیشتر در سال ۱۳۵۱در
انگلستان در شهر “سن ورتیس” با نمایندگان بنگاه های نفتی انجام داده
بود، برای بیست سال دیگر بسته شده بود و این بنگاه هایِ نفتی دغدغه ای از اینرو
نداشتند که بخواهند او را سرنگون کنند. او را هرآینه در دست داشتند!
در پایان امیدوارم که از این سخنان و یادآوری هایِ من دلرنجور نشده باشید
پاینده و جاوید باد ایران
بهمن فرحبخش
سوم بهمن یکهزار و سیسد ونود و سه
دو نکتهیِ دیگری که باید در پاسخ به سخنان شما در همان برنامهیِ ۲۸ دیاتان،
یادآور شوم، اینستکه:
۱ – در روزهایِ پایانی تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق از نخستوزیری کنارهگیری کرده بود
و احمد قوام نخستوزیر شد که ایشان با بنچاکهایی که امروزه بیشتر و بیشتر آشکار
گشته، در پیِ ساخت و پاخت با کارگذاران انگلیس و آمریکا برایِ سرکوب جنبش مردمی وبازگشت
بهدوران پیشین بود و همهیِ کوشش او در این بود که مجلس را برچیده و نمایندگان و
رهبران سیاسی را به زندان بیاندازد – درست مانند سال هایِ پیشین که همین کار را انجام
داده بود – تا بتواند هرآنچه آنها میخواهند، پیش ببرد.
این خیزش گسترده و جانفشانی مردم و پیوستن هرآینه افسران ارتش به جنبش مردمی
بود که شاه را سخت پریشان کرد بهگونهای که با دلواپسی و آشفتگی دکتر مصدق را به
دربار فراخواند و از او درخواست پذیرش نخستوزیری را نمود که او هم با هماهنگی و
رای مجلس آنرا پذیرفت.
سخن اینجاست که چگونه سردمداران انگلیسی با دکتر مصدقی که رهبری بیچون و
چرایِ جنبش را در دست داشت، نمیخواستند کنار بیایند و هرآینه – برپایهیِ سخن شما
و آن جامعهشناس اتان – با اللهیار صالح میتوانستند و میخواستند کنار میامدند؟؟ اینهم چیستانی ست که شاید تنها با پشگ
انداختن جور در بیاید!؟
۲ – فرمودید که در سال ۱۳۴۲ علم و امینی پیشنهاد پنج وزیر به جبهه ملی دادند و
ایشان نپذیرفتند!
نخست اینکه در سال ۴۲ اسدالله علم نخست وزیر شاه بود و علی امینی دیگر کارهای
نبود و سران جبهه ملی نیز در آستانهیِ پانزده خرداد همگی در زندان.
دو دیگر اینکه در زمان دکتر علی امینی در آغاز سالهایِ ۴۰ که این پیشنها د و
آنهم در زندان به سران جبهه ملی شد و مجلس شهساختهیِ بیستم را خود دستگاه در پیِ
جوش و خروش گستردهیِ مردم به رهبری جبهه ملی ورچیده و مجلسی درکار نبود و خواست
ملیون برگذاری گزینش آزاد برایِ مجلس بود که دستگاه شاه و دربار زیر بار آن نمیرفتند.
ملیون خواستار برگذاری آزاد مجلس بودند تا نمایندگان راستین مردم بتوانند به
مجلس راه یابند و کشورداری [دولت] را برگزینند. رهبران جبهه ملی که بهدنبال بهدست
آوردن چند وزیر نبودند، آنهم وزیران برگمارده از سویِ دربار و امینی! آنها خواستار
پیگیری و انجام قانون اساسی مشروطه بودند که در پیروِ آن شاه تنها باید شاه
باشد و نه مانند دوران پیش از جنبش مشروطه، خودکامه و یکهتاز کشور! و دیدیم که
سرانجام اش نیز چه شد!
جبهه ملی خود را نمایندهیِ خواستهای آزادیخواهانهیِ جنبش مشروطه میدانست و
میداند و نه در پیِ بهدست آوردن چند کرسی وزیری و چاپلوسی دم و دستگاه خودکامه!
سرورِ گرامی علیرضا نوریزاده،
با درود،
در یکشنبهیِ هفتهیِ پیش، ۲۸ دی ۱۳۹۳، شما در پاسخ به شنوندهای در بارهیِ
واگذاری و بهره برداری از نفتِ ایران و نخش[نقش نادرست است!] محمد رضا شاه و بنگاههایِ
بزرگ نفتیِ جهانی و زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق سخنانی و دیدگاههایی را با
شنوندگان خود در میان گذاردید که شوربختانه سراسر نادرست و گمراه کننده بودند.
۱ – در پاسخ به سخن شنوندهیِ خود، گواه از سخنان کسی [مجید محمدی] آوردید که
سخنان اش سراسر بیپایه و نادرست میباشند. ایشان که خود را “جامعه شناس”
میشمارد، هنوز درنیافته است که جنبش نفت نه تنها برایِ کوتاه کردن تاراجوارانهیِ
دست بیگانه از سرمایههایِ خدادای سرزمین ما بود که آماج بسیار بزرگتر و ارزشمند
تر آن هرآینه کوتاه کردن دست بیگانگان از چیرگی بر کشور و کشورداری ما بود که بهسخنی
“دولتی در دولت ایران برپا ساخته بودند” و هرکاری که میخواستند، در کشور
ما انجام داده و پیش میبردند!
۲ – و دیگر سخن اینکه نه دکتر مصدق و نه همکاران و همراهان او هیچگاه بیگانهستیز
نبوده اند و درست وارونه، آنها در پی دوستی و همیاری با همهیِ کشورها و مردمان این
کشورها بودند. این “جامعهشناس” شما و خودِ شما یک سخن زشت از زبان دکتر
مصدق نمیتوانید بیابید که به مردم و کشورهایِ بیگانه، دشنامی و ناسزایی گفته باشد.
آن دستاندرکاران بیگانهیِ چیره جو و بنگاه هایِ جهانی چپاولگر بودند که
برایِ گزافهخواهی هایِ خود به ما مردم ایران به چشم آدمهای پست و فرومایه
مینگریستند. سخنان سردمداران ایشان بهویژه “وینستون چرچیل” و “آنتونی
ایدن” و….. پارهای دیگر همگی در دسترس هستند و این “جامعهشناس”
شما میتوانست اندکی پیگیر آن شود که با چه دیدی به مصدق و مردم ایران و شایستگی
هایِ ایرانیان مینگریستند. از سخنان بیپروایِ “چرچیل” تنها همین بس که
گفته است: ” مصدق و ایرانیان نفت ما [!!] را دزدیده اند”!! و یا همهیِ
نخشهها و برنامه ریزیهایِ ایشان در کشتن و نابود کردن مصدق و سرکوب مردم ایران
دیگر جایِ پرسشی نمیگذارد! چنانکه دیدیم که در درازای ۲۵ سال آزادیخواهان ایران پیوسته
سرکوب و زندانی و کشتار شدند همان چیزی که جهانخواران میخواستند.
شما سرور نوریزاده، گویا خود اتان را یکسره به آن راه زدهاید که با ستایش و
سپرسازی از زنده یاد دکتر شاپور بختیار، نه تنها به ایشان که به ملیون میتازید و
آنهم با یاری گیری از کسانی مانند اردشیر زاهدی ها!
گویا خود را به فراموشی زده اید که شاپور بختیار هم از همراهان و پیروان همان
راه دکتر مصدق بود.
۳ – آنکه خیزش مردم را در سال ۱۳۵۷ برانگیخت، خودبزرگبینی و خودپسندی بیمارگونه
یِ محمد رضا شاه و آن رفتارهای دستگاه سرکوبگر ساواک اش و آخوندپروری خود او بود
که تومار شاهنشاهی ایران را درهم پیچید و سرنگون نمود! او اگر بهجایِ شریف امامی
ها و… میپذیرفت که ملیونی مانند زنده یادان اللهیار صالح و یا غلامحسین صدیقی ها
رشتهیِ کارها را به دست گیرند و او تنها جایگاه شاهی خود را داشته باشد، خمینی
هایی بارور و پروار نمیشدند!
۴ – و سرانجام بد نیست که اینجا یادآوری گردد که پیمان نفتی با
“کنسرسیوم” که اکنون شمار بنگاه هایِ نفتی بیشتری را هم دربر میگرفت
[چهارده بنگاه]، در سال ۱۳۵۲ با گفتگوهایی که محمد رضا شاه پیشتر در سال ۱۳۵۱در
انگلستان در شهر “سن ورتیس” با نمایندگان بنگاه های نفتی انجام داده
بود، برای بیست سال دیگر بسته شده بود و این بنگاه هایِ نفتی دغدغه ای از اینرو
نداشتند که بخواهند او را سرنگون کنند. او را هرآینه در دست داشتند!
در پایان امیدوارم که از این سخنان و یادآوری هایِ من دلرنجور نشده باشید
پاینده و جاوید باد ایران
بهمن فرحبخش
سوم بهمن یکهزار و سیسد ونود و سه
دو نکتهیِ دیگری که باید در پاسخ به سخنان شما در همان برنامهیِ ۲۸ دیاتان،
یادآور شوم، اینستکه:
۱ – در روزهایِ پایانی تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق از نخستوزیری کنارهگیری کرده بود
و احمد قوام نخستوزیر شد که ایشان با بنچاکهایی که امروزه بیشتر و بیشتر آشکار
گشته، در پیِ ساخت و پاخت با کارگذاران انگلیس و آمریکا برایِ سرکوب جنبش مردمی وبازگشت
بهدوران پیشین بود و همهیِ کوشش او در این بود که مجلس را برچیده و نمایندگان و
رهبران سیاسی را به زندان بیاندازد – درست مانند سال هایِ پیشین که همین کار را انجام
داده بود – تا بتواند هرآنچه آنها میخواهند، پیش ببرد.
این خیزش گسترده و جانفشانی مردم و پیوستن هرآینه افسران ارتش به جنبش مردمی
بود که شاه را سخت پریشان کرد بهگونهای که با دلواپسی و آشفتگی دکتر مصدق را به
دربار فراخواند و از او درخواست پذیرش نخستوزیری را نمود که او هم با هماهنگی و
رای مجلس آنرا پذیرفت.
سخن اینجاست که چگونه سردمداران انگلیسی با دکتر مصدقی که رهبری بیچون و
چرایِ جنبش را در دست داشت، نمیخواستند کنار بیایند و هرآینه – برپایهیِ سخن شما
و آن جامعهشناس اتان – با اللهیار صالح میتوانستند و میخواستند کنار میامدند؟؟ اینهم چیستانی ست که شاید تنها با پشگ
انداختن جور در بیاید!؟
۲ – فرمودید که در سال ۱۳۴۲ علم و امینی پیشنهاد پنج وزیر به جبهه ملی دادند و
ایشان نپذیرفتند!
نخست اینکه در سال ۴۲ اسدالله علم نخست وزیر شاه بود و علی امینی دیگر کارهای
نبود و سران جبهه ملی نیز در آستانهیِ پانزده خرداد همگی در زندان.
دو دیگر اینکه در زمان دکتر علی امینی در آغاز سالهایِ ۴۰ که این پیشنها د و
آنهم در زندان به سران جبهه ملی شد و مجلس شهساختهیِ بیستم را خود دستگاه در پیِ
جوش و خروش گستردهیِ مردم به رهبری جبهه ملی ورچیده و مجلسی درکار نبود و خواست
ملیون برگذاری گزینش آزاد برایِ مجلس بود که دستگاه شاه و دربار زیر بار آن نمیرفتند.
ملیون خواستار برگذاری آزاد مجلس بودند تا نمایندگان راستین مردم بتوانند به
مجلس راه یابند و کشورداری [دولت] را برگزینند. رهبران جبهه ملی که بهدنبال بهدست
آوردن چند وزیر نبودند، آنهم وزیران برگمارده از سویِ دربار و امینی! آنها خواستار
پیگیری و انجام قانون اساسی مشروطه بودند که در پیروِ آن شاه تنها باید شاه
باشد و نه مانند دوران پیش از جنبش مشروطه، خودکامه و یکهتاز کشور! و دیدیم که
سرانجام اش نیز چه شد!
جبهه ملی خود را نمایندهیِ خواستهای آزادیخواهانهیِ جنبش مشروطه میدانست و
میداند و نه در پیِ بهدست آوردن چند کرسی وزیری و چاپلوسی دم و دستگاه خودکامه!
پاینده و جاوید باد ایران
بهمن فرحبخش
سوم بهمن یکهزار و سیسد ونود و سه
نظرات بسته است