چهارشنبه, 2 اردیبهشت 1405
صفحه نخست همه برنامه ها یکی بود یکی نبود چهارشنبه ۲۱ آبان

یکی بود یکی نبود چهارشنبه ۲۱ آبان

5

برنامه شماره هشتاد از ` یکی‌ بود یکی‌ نبود ` که هر هفته شنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از تلویزیون ایران فردا پخش میشود. شما میتوانید با رفتن به سایت ایران فردا یا در فیس‌بوک من این برنامه‌ها را تماشا کرده و نظر خود را زیر آن بنویسید. اما این هفته نگاهی‌ به ماه محرم و مراسم مختلف در ایران و اروپا می‌اندازیم و قدم زدنی‌ در کوچه خاطرات سال‌های نوجوانی. و بعد نگاهی‌ به سالروز گروگان گیری در سفارت آمریکا که اولین قدم قهرمانانه برای نشان دادن قدرت انقلاب اسلامی که قرار بود جهان را تسخیر کند. بعد می‌رویم سراغ سینما و سانسور سال‌های اول انقلاب و فیلم قرنطینه…

دانلود

5 نظرات

  1. Parvin Khosraviدرود بر شما ,
    برایتان سلامتی و آرامش همراه با موفقیت آرزو دارم! شماعزیزان سرمایه با ارزش فرهنگ و هنر ایران هستید!چه زیبا خوش قولی را توصیف کردید, و چه تعهدی که حتی در بیمارستان هم در ان شرایط به ان وفا دار بودید و هستید! کاش همه اینگونه بودند , کاش مردم ما فقط نگاه نکنند و بی خیال ا زکنار وقایع تلخ حآکم بر سرنوشت همدیگر نگذرند ! کاش چشم ها میدیدند و گوش ها میشنیدند , کاش همدلی و همراهی و تعهد بود , کاش وحدت بود , کاش معنی آزادی رو آنگونه که هست میفهمیدند , کاش مردمان از این خواب جهل کهفی بیدار میشدند و کاش و ای کاش …
    آری ….روزگار غریبیست!
    آزادی و بیداری هموطنم را آرزوست!
    با مهر,
    پروین

  2. Ramin Boostani
    سلام مسعود جان،
    روزگاری، وقتی‌ که من بچه بودم، همسایه شما بودیم، در ساختمانی که طرف غرب منزل شما بود، همینطور که میتونید در اینجا ملاحظه کنید:

    اما، تا کمی‌ بزرگ شدم و سر عقل آمدم، ناچار به اقامت به خارج شدیم، اول برای چند ماه به آلمان، و سپس به لوس انجلس در نزدیکی‌ هالیود!
    هر چند که بالاخره من درس مهندسی‌ خوندم، و بعد هم افتادم توی خط تدریس، این روزها دارم مشغول کار کردن روی یک سناریوی سینمایی میشم. این پروژه خیلی‌ بزرگ خواهد بود، و امیدوارم که بتونم به اون نحوی که لایقش باشه پیادهش کنم. دوست دارم وقتی‌ که نوشته آماده بشه، با امید اینکه پول و امکاناتش در اختیار باشه بتونم با شما همکاری کنم، چون که به شما و کارتون احترام خاصی‌ قائل هستم.
    تا اون روز، به امید دیدار.
    شاد زی‌…

  3. Shahram Nasirishargh
    بادرود و سپاس از شما هنرمند عزیز، من یکی از طرفداران برنامه‌های پر بیننده ی شما هستم.هنوز سریال طلاق شما در تلویزیون آن روزهای خوش ما را بیاد دارم. آگهی سریال طلاق ساعت هشت و نیم شب. در آنزمان من هشت ویا نو ه ساله بودم، عجب دنیایی ما ایرانیان برای خودمان ساخته ایم. سی و شش سال در باتلاق جمهوری‌اسلامی گرفتار شده‌ایم و بوی بد این باتلاق هوای میهن مان را آلوده کرده و خیلی ها را مجبور به ترک آشیانه ی ما کرده،به امید روزی که این ابر سیاه که آسمان ایرانمان را پوشانده با همت مردم کنار رود و طلوع خورشید دوباره سراسر میهنمان بتایش براید، پاینده باشید. شهرام نصیری شرق. لندن.

نظرات بسته است