001-818-900-9945 contact@iranefardalive.com
انقلاب مخملین پهلوی ها دکتر منوچهر فرح بخش

ایران و جهان در هفته ای که گذشت؛ شماره ی ۲۰؛ ف. م. سخن

شجاعت نقد و مخالفت را از نویسندگان سیاسی مان نگیریم!؛ ف. م. سخن

در روزهای اخیر که نشست «مدیریت گذار از ج.ا.» در لندن برگزار شد، من به عنوان یک نویسنده ی سیاسی منتقد، شاهد برخوردهای ناخوشایندی بودم که فکر می کنم تامل در باره ی آن ها می تواند برای آینده ی سیاسی مان اهمیت داشته باشد.

در اینجا نمی خواهم وارد تعاریف دقیق در موضوع نویسندگی سیاسی شوم و مثلا از انواع و اقسام آن سخن بگویم.

نوشته ام را از اینجا آغاز می کنم که انتظار جامعه، از نویسندگان سیاسی، بیان حقایقی است که از چشم مردمان عادی به دور است.

ما در اینجا، نوشتن بر اساس فاکت و سند را داریم و نوشتن بر اساس نتیجه گیری های منطقی از اخبار دریافتی.

برای اخبار دریافتی، فاکت و سند موثق می تواند وجود نداشته باشد جز آثاری که یک رویداد از خود باقی می گذارد. مثلا برای شکنجه در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی، نمی توان سندی نشان داد که مثلا تصمیم گیران جمهوری اسلامی دستور به شکنجه ی بازداشت شدگان داده اند و یا فلان شکنجه گر، فلان فرد بازداشتی را شکنجه کرده است.

اما می توان بر اساس آثار و عوارضی که شکنجه بر روی فرد شکنجه شده می گذارد و شاهدان این آثار و عوارض، به این نتیجه رسید که شکنجه در بازداشتگاه ها وجود دارد.

بر این اساس، جمهوری اسلامی می تواند به راحتی شکنجه در بازداشتگاه های خود را انکار کند و خواهان این باشد که افراد مدعی فاکت و سندی مثل فیلم های شکنجه گروه سعید امامی ارائه دهند.

در چنین وضعیتی نویسنده ی سیاسی باید میان دو راه یکی را انتخاب کند:
یکی راه سهلِ انکار یا سکوت به خاطر فقدان سند
دیگری راه دشوار پذیرش عقلانی بر اساس گزاره های منطقی و مبارزه با عواقب آن.

در این مثال حکومت، خواهان سکوت نویسنده است، و اگر این سکوت، به شکل داوطلبانه، یا از طریق تهدید و تطمیع به دست نیاید، او را به زور وادار به سکوت یا ترکِ کشور خواهند کرد.

بنابراین، حکومت های سرکوبگر، اولین و مهم ترین دشمن نویسندگان سیاسی متعهد به جامعه هستند.

این حکومت ها، با فشار هایی که بر نویسندگان سیاسی وارد می کنند، شجاعت نقد و مخالفت را از این نویسندگان می گیرند.

جمهوری اسلامی که در میان حکومت های سرکوبگر و ضد آزادی بیان سر آمد سرکوبگران جهان به شمار می آید، کار را به جایی رسانده که نویسندگان را حتی در خارج از کشور آسوده نمی گذارد و به انحاء مختلف سعی در ساکت کردن آن ها دارد.

اما سخن ما در اینجا در باره ی سرکوب های حکومت نیست چرا که این سرکوبگری جزو ماهیت حکومت مستبد و بخصوص دینی است و نمی تواند جور دیگری رفتار کند.

سخن ما در باره ی سرکوب های پیدا و پنهان اشخاص و سازمان هایی ست که مخالف حکومت هستند و خواهان بر قراری دمکراسی و آزادی اندیشه و بیان می باشند.

طبیعتا تا زمانی که این اشخاص قدرت سیاسی در اختیار ندارند و ابزار سرکوب در اختیارشان نیست، شعارهای آزادیخواهانه و جامعه گرایانه می دهند و خواهان آزادی اندیشه و بیان هستند. اگر روزگاری قدرت به دست شان بیفتد، آن ها هم مانند خمینی عمل خواهند کرد که پیش از پیروزی انقلاب، می گفت در جمهوری اسلامی همه آزاد خواهند بود حتی مارکسیست ها، و بعد از پیروزی انقلاب، نه تنها مارکسیست ها بلکه مسلمانان هم آزادی های اولیه و عادی خود را از دست دادند و با سرکوب حکومت رو به رو شدند.

بنابراین چگونگی بیان، و رفتار شخصیت ها و گروه های سیاسی، در دوران سرکوب شدن، نه تنها مهم است بلکه باید در عمل به آن چه می گویند پایبند باشند، و نشان دهند که اگر روزگاری حکومت به دست شان بیفتد، رفتاری غیر از رفتار حکومت سرکوبگر خواهند داشت.

این گفتار و رفتار را می توان در پروسه ی مبارزه و برخورد با دیگر مخالفان حکومت مشاهده کرد.

گاه دیده می شود شخصیت و گروهی که امروز خود جزو سرکوب شدگان است، در برخورد با مخالفان و منتقدان، بهتر از حکومت مستبد رفتار نمی کند. فقط چون امکان سرکوب فیزیکی ندارد، تنها به گفتن و نوشتن بسنده می کند، و حداکثر با مبارزه ی روانی یا مالی، سعی در ساکت کردن نویسنده ی سیاسی منتقد یا مخالف خود را دارد.

در اینجا پرانتزی باز کنم در تعریف نقد و تفاوت آن با تخریب. هم در ایران و هم در کشورهای دیگر، عبارتی داریم با عنوان نقد سازنده. این عبارت در مقابل نقد تخریبگر قرار می گیرد. به اعتقاد من، ما در واقعیت چیزی به نام نقد تخریبگر «نداریم». نقد، یا نقد است، یا این که اصولا نقد نیست و تخریب است. نقد تخریبگر جمع اضداد است و کنار هم نشاندن دو کلمه ی مثبت و منفی که اثر یکدیگر را خنثی می کنند.

پس ما هر نقدی را سازنده می دانیم، و غیر از آن را کلا تخریب می شماریم.

بنابراین در اینجا سخن از نقد است و نه تخریب.

نقد می تواند درجات مختلفی از شدت داشته باشد. بنا به شرایط، و بنا به موضوع نقد و اهمیت آن، و بنا به میزان اثر گذاری عمل غلط یک شخصیت یا گروه، نقد می تواند شدید یا ملایم باشد. روحیه ی نقد شونده هم در این موضوع دخیل است و نویسنده ی سیاسی، که نسبت به همه ی جوانب کارش دقت دارد، حتی موضوع روحیه و قدرت پذیرش نقد و سختی و نرمی نقد شونده را در نظر می گیرد.

برای نویسنده ی سیاسی منتقد، چیزی که مهم است، شنیده و خوانده شدن نقد اوست. بدیهی ست منتقد امیدوار است نه تنها نقد او شنیده و خوانده شود بلکه مورد قبول طرف نقد شونده قرار گیرد.

ولی دو دلیل وجود دارد که منتقد به آرزوی قلبی خود نرسد:
اول اینکه منتقد، نقد ش غلط یا دارای ایرادهای جدی باشد و شخص نقد شونده، حرف اش درست باشد یا امکان تصحیح عمل خود را نداشته باشد.
دوم اینکه شخص نقد شونده، تمایلی به تغییر و تصحیح گفتار و رفتار خود نداشته باشد و بر عمل خود، چنان که هست، پای بفشارد و نظر درست منتقد را کلا نادیده بگیرد.

دلایل دیگری هم برای رد یا پذیرش نقد وجود دارد که ما در اینجا برای رعایت اختصار به آن ها نمی پردازیم.

نکته ی مهم که تمام این مطلب برای بیان همین نکته نوشته شده است این است که:
جامعه، اولا میان نقد و تخریب فرق بگذارد
ثانیا به تمام نقدها امکان انتشار و شنیده و خوانده شدن بدهد
ثالثا حتی در صورت مخالفت کامل با نقد ارائه شده، با منتقد چنان رفتار کند که شجاعت نقد و مخالفت از منتقد گرفته نشود و به خاطر مثلا رفتار نفی کننده و یا تحقیر کننده، باعث رانده شدن منتقد به سمت تخریب گری، و یا بر عکس، رانده شدن منتقد به سمت نویسنده ی ابتر و بی خاصیت شدن نشود.

نکته ی مهمی که باید توجه داشت این است که «نویسنده ی منتقد» معمولا یک نفر است و هیچ پشتوانه ی سیاسی یا شغلی و مالی ندارد ولی اشخاص و گروه های سیاسی که نقد می شوند، معمولا به شکل گروه هستند یا وابسته به گروه، و از امکانات زیادی برای از میدان به در کردن منتقد بر خوردارند.

برخورد منتقدان مستقل، با گروه های سیاسی یا حتی شخصیت های سیاسی، برخوردی نابرابر است.

چگونه می توان انتظار داشت که جامعه ی سیاسیِ خواهانِ دمکراسی و آزادی، با منتقدان درست رفتار کند، و آن ها را با برخوردهای نادرست خود تبدیل به شیران بی یال و اشکم و کوپال نکند؟

این افراد، باید قدرت تحمل خود را بالا ببرند، و حتی در مقابل نقدهای تند و غلط منتقدان، از خود سعه ی صدر نشان دهند.

این افراد باید بدانند که چشم جامعه، همواره به آنان است، و رفتارهای نادرست و شبه سرکوبگرانه، می تواند اعتماد مردم را از آن ها سلب کند.

این افراد باید بدانند که قدم اول برای دیکتاتور شدن و سرکوبگر شدن، از دور خارج کردن منتقدان است و تحمل منتقدان، شرط اول گام گذاشتن در راه آزادی بیان و ایفای رسالت رسانه های آزاد در یک کشور دمکراتیک است.

همه ی ما باید بدانیم که یکی از عوامل پیشرفت سیاسی، نقد است.

به همین خاطر، بدون توجه به موضوع نقد یا درست و غلط بودن آن، نفْس نقد کردن و ایجاد فضای لازم برای نقد، از مهم ترین کارهایی ست که آزادی خواهان باید انجام دهند.

الگوی کار در این زمینه خود ما هستیم که با پذیرش «عمل نقد» بدون اهمیت دادن به درست و غلط آن، به نویسندگان سیاسی جرات اظهار نظر بدهیم.

بخصوص بزرگان اپوزیسیون، باید تحمل بیشتری از خود نسبت به نقد منش و روش خودشان نشان دهند.

ما در جامعه ای رشد کرده ایم که ترس از نقد بزرگان، جزو خصائل ما شده و سرکوب ها، دو حالت افراط و تفریط برای ما به وجود می آوَرَد که یکی اش بی اعتنایی و گذشتن از کنار خطاها و نادرستی هاست و دیگری انجام تخریب نسبت به هر چه که کوچک ترین اختلافی با نظر ما دارد.

باید از فضای مجازی متشکر بود که امکان رسیدن به تعادل را در ما ایرانیان به وجود آورده یا در حال به وجود آوردن است.

در روزهای اولی که می شد با خط فارسی در اینترنت اظهار نظر کرد، نظرها بیشتر مبتنی بر تایید مطلق بود یا تکذیب مطلق آن هم به شیوه های ستایشگرانه یا برعکس، پرخاشگرانه.

هنوز از فضایی که بتوانیم نقد را در آن، بیشتر از تخریب ببینیم به دور یم ولی مشخص است که جامعه ی فرهنگی در این مسیر گام بر می دارد.

شخصیت ها و گروه های واقعا دمکرات و آزادی خواه، با رفتار و گفتار سنجیده ی خود می توانند به این روند شتاب بخشند.

در چند روز گذشته، برخوردهای ناشایستی که با من به عنوان یک منتقد صریح اللهجه و گاه تند زبان شد این فکر را در من به وجود آورد که گروه مورد نقد را به حال خود رها کنم تا در راهی که به گمان من راه خطاست، به پیش بروند و هر گاه سرشان به سنگ خورد، خود به اشتباه خودشان پی ببرند هر چند برای تصحیح مسیر دیر شده باشد.

اما منتقدان نیز باید در مواردی سر سختی از خود نشان دهند و میدان نقد را حتی در صورت مشاهده ی ناملایمات ترک نکنند. شاید شاهد روزگاری باشیم که نقد شوندگان، به جای خالی کردن زیر پای نویسندگان سیاسی منتقد، و تمایل به ساکت کردن آن ها با توهین و تحقیر، قدر منتقدان شان را بدانند و به جای تلاش برای از بین بردن امکانات رشد آن ها، فضا را برای شکوفایی نقدهای مفید، هر چه گسترده تر کنند.